91 . طراح دکور: کسي که براساس داستان وطبق ذهنيت کارگردان، دکورهاي فيلم وفضاها ومکانهاي وقوع داستان فيلم را طراحي مي کند وتحت نظارت او اين امکان ساخته مي شود.
92. طراح صدا: اخيراً با توجه به حجم صداهاي مورد نياز برخي فيلمها درايران و از دير بازدر سينماي جهان، هنرمندي که درکار مهندسي صدا تخصص دارد با توجه به حجم ونوع صداهاي مورد نياز فيلم وکارگردان، طراحي صدا را براي صدابرداران انجام مي دهد.
93. عدسي (لنز) :وسيله اپتيکي است که بازتاب پرتوهاي نور اشياي جلوي دوربين را درنقطه اي خارج ازمرکز عدسي که به آن کانون عدسي مي گويند جمع کرده تصوير شيئ راتشکيل مي دهد. لنز موجب وضوح تصوير مي باشد.
94. عدسي آنا مورفيک: عدسي ويژه ايي است که هنگام فيلمبرداري جلوي دوربين قرار مي دهند تا ميدان ديد وسيع تري (تقريباً دوبرابر حد معمولي) فيلمبرداري شود.
95. عدسي زاويه بسته (تله): نوعي عدسي که به فيلمبردار امکان مي دهد ازموضوع درفاصله اي نسبتاً دور، نماهاي درشت بگيرد. فاصله? کانوني اين نوع عدسي زيادوزاويه عدسي بسته است. به اين ترتيب، بخشي از تصوير دروضوح کامل است.
96. عدسي زاويه باز (وايد): نوعي عدسي است که ازفاصله? کم مي تواند حوزه هاي وسيع تر ازمعمول را درتصوير نشان دهد. زاويه? اين عدسي باز وفاصله? کانوني آن کوتاه است؛ درنتيجه تصوير حاصل برخلاف عدسي تله فوتو کاملاً وضوح دارد.
97. عدسي زوم: اين عدسي به فيلمبرداري امکان مي دهد از يک نماي باز به يک نماي بسته وبرعکس برود، بدون اينکه به تغيير محل دوربين نياز داشته باشد. البته پرسپکتيو در زمان زوم کردن تغيير مي کند و بعضي از فيلمسازان جهت نزديک شدن به سوژه دالي را ترجيح مي دهند.
98. عدسي ماکرو :اين عدسي زاويه ديد نرمال دارد وفاصله کانوني آن مشابه لنز نرمال است با اين تفاوت که بوسيله اين لنز مي توان از موجودات واشياي ريز تصوير برداري کرد ودوربين کاملأ به سوژه نزديک مي شود.
99. عدسي چشم ماهي :فاصله کانوني اين عدسي بسيار کوتاه است وزاويه ديد بسيار زيادي دارد. دوربين هاي چشمي درب ازاين نوع هستند.
100. عدسي چشمي (منظره ياب):عدسي که فيلمبردار بوسيله آن از توي دوربين به صحنه نگاه مي کند. فيلمبردار بايد اين عدسي را براي جشم خود تنظيم کند.
101. عناوين: اسامي دست اندر کاران فيلم که درآغاز وپايان فيلم به صورت نوشته مي آيد.
102. فانتزي: نوعي فيلم که رويدادهاي آن گويي درعالم خيال مي گذرد وتماشاگر درعين باور کردن فيلم، آن را ازعالم واقع جدا مي داند.
103. فانتسکوپ: اين وسيله توسط «ژوزف پلاکو» بلژيکي درسال 1832 اختراع شد. اين وسيله مجموعه اي متوالي ازتصاوير ثابت ومجزا را که مربوط به انجام يک فعاليت خاص مانند پرش، اسب دواني و... بودند برروي يک لوح (ديسک) شياردار ثبت مي کرد. هنگامي که اين لوح در برابر آينه به چرخش درمي آمد، درتصور تماشاي يک تصوير متحرک را ايجاد مي کرد.
104. فاين کات: مرحله? تدوين نهايي که فيلم، ريتم وآهنگ خودرا مي يابد.
105. فرم روايي: ارتباط اجزاء ساختمان فيلم از طريق يک رشته رويدادهاي علت و معلولي که در زمان و مکان مشخص اتفاق مي افتند.
106. فريم: به هرقاب يا کادرفيلم يک فريم مي گويند.
107. فلاش بک: ارجاع به گذشته يا پس نگاه ويا بازگشت به گذشته را باقطع نمايش زمان حال روايي فيلم، فلاش بک مي گويند.
108. فلاش فوروارد: وفلاش فوروارد قطع زمان حال داستان فيلم وارجاع به آينده است.
109. فوکوس: به وضوح تصويري درفيلمبرداري و نيز درنمايش گفته مي شوند. به عبارت ديگر، تنظيم فاصله? کانوني عدسي نسبت به موضوع درطول فيلمبرداري يک صحنه را فوکوس مي گويند.
110. فيد اوت: آشکار شدن تدريجي تصوير در ابتداي نما.
111. فيد اين: برعکس فيد اين. محو تدريجي تصوير که به آهستگي توي سياهي مي رود.
112. فيلتر: ورقه? نازکي است که رنگ نور را تغيير مي دهد ويا بين رنگ نور وحساسيت فيلم رنگي هماهنگي ايجاد مي کند.
113. فيلمبردار: فردي است که باشناخت عميق خودازتور، رنگ، لنز دوربين، ترکيب بندي تصويري و کارکرد متنوع دوربين، ذهنيت کارگردان رابر روي فيلم ثبت مي کند.
114. فيلم بلند داستاني: بنابرتوافق عمومي، فيلمهايي را گويند که زمان آنها بيش از 75 دقيقه است؛ دربرابر فيلم کوتاه که حداکثر 40 دقيقه وفيلم نيمه بلند که حداکثر 60 دقيقه دارد.
115. فيلم چندداستانه: فيلمي که ازچندداستان مستقل ودر واقع چند فيلم کوتاه تشکيل شده است اما داراي يک عنصر ارتباطي مضموني است. فيلم «دستفروش» به کارگرداني مخملباف ازجمله فيلمهاي چندداستانه يا اپيزود يک است.
116. فيلمخانه: محل بايگاني يا آرشيو فيلمها که معمولاً نمايشهاي ويژه اي را دربرنامه? خود دارد.
117. فيلم خبري: قبل از اختراع تلويزيون، به فيلمهاي کوتاهي گفته مي شد که به مسائل روز مي پرداختند وبيشتر «تاويل موضوعي» مفهوم فيلم خبري بودند. پس از اختراع تلويزيون، به فيلمي گفته مي شود که مشخصه هايي چون دوربين روي دست، صداي سر صحنه وحرکت پرشتاب دوربين وسواره هاو... را دارد وازموقعيت خبري واطلاع رساني برخوردار است ومعمولا براي تلويزيون ساخته مي شود.
118. فيلم شناسي: شناخت وتحليل سينما به مثابه پديده اي اجتماعي وفرهنگي که دلالتهاي خاصي دارد.
119. فيلم مستند: فيلمي که برداشت از موضوعي واقعي وجاري است.
120. فيلمنامه: يا سناريو داستان فيلم به صورت بصري است که کارگردان از روي فيلمنامه دکوپاژ اثر را انجام مي دهد.
121. قطع: به عرض نوار که براساس ميلي متر گفته مي شود. به عنوان مثال فيلمهاي 35 ميلي متري سينمايي
122. کات: کات به معني برش را در واژه? برش شناختيم، کات همچنين دستوري است که از صحنه? فيلمبردار ي، کارگردان بعد ازبرداشت کامل ازصحنه يا احياناً اگر برداشت مطلوب و منظور وي نباشد صادر مي کند وبه معناي توقف کامل فيلمبرداري است. به اين معني که دوربين، صدا وبازي متوقف مي شود تا با هماهنگي دوباره در زمينه? نور، صدا ودوربين و بادستور مجدد کارگردان با کلمه اکشن، دوباره برداشت وبازي آغاز شود.
123. کادر (فريم): قاب تصوير را کادر يا فريم مي گويند. درسينما درهر ثانيه 24فريم ودر تلويزيون 25 فريم نمايش داده مي شود.
124. کارگردان (دايرکتور): کارگردان عنصر خلاق ومدير اصلي خلق فيلم است ومجموعه عوامل فيلم با هدايت وي وظايفشان را با هماهنگي انجام مي دهند. مهمترين وظيفه? کارگردان، انتخاب درست بازيگران، دکوپاژ صحيح وبازي گرفتن درست از بازيگران است.
125. کپي کار: نسخه? مثبت ونه چندان با کيفيت فيلم که با تدوين سردستي آن، تدوينگر، صداگذار، طراح جلوه هاي صوتي وتصوير وساير نيروهاي فيلم با آن کار مي کنند وحکم يک علامت راهنمارا دارد. همچنين کارگردان وتهيه کننده ازکپي کار براي بازبيني روزانه? فيلم هم استفاده مي کنند.
126. کلاکت: تخته اي است که اطلاعات تصوير مانند نام فيلم، شماره سکانس، شماره صحنه، شماره پلان وشماره برداشت را روي آن مي نويسند؛ و جلوي دوربين نگه مي دارند. بعداً در مرحله? تدوين از اطلاعات نوشته شده برتخته جهت مرتب کردن نماها برحسب سناريو ودرمرحله? صداگذاري ازصداي تقه کلاکت جهت سيک کردن باند صدا با تصوير استفاده مي شود.
127. کالر بار: صفحه اي که ستون هاي رنگي دارد و براي تست رنگ مانيتور استفاده مي کنند. وقتي که با صداي سوت همراه باشد Bar&Tone براي تست صدا هم به کار مي رود.
128. کلوين (درجه رنگ نور): ميزان درجه حرارت رنگ نوررا گويند.
129. کرين: نوعي جرثقيل که دوربين روي آن سوارشده وحرکات عمودي ومورب وپيچيده اي را انجام مي دهد.
130. کنتراست: به مفهوم برجسته نمودن ويا ايجاد اختلاف نوري بين اشياء ويا فضاهاي فيلم براي تأثير گذاري وبالابردن جلوه? بصري فيلم است . کنتراست بالا از ويژگيهاي فيلمهاي اکسپرسيونيستي وفيلمهاي سياه يا نوآر به شمار مي آيد.
131. کينه توگراف: اولين دوربين فيلمبرداري که درسال 1891 توسط اديسون اختراع شد.
132. گفتار يا نريشن: عبارت است از صداي روي فيلم که گوينده ومنبع آن ديده نمي شود.
133. گفتگو: صحبتهاي يک يا چندبازيگر باهم درصحنه را گويند.
134. لوکشين: لوکشين به محل فيلمبرداري که خارج از استوديو باشد اطلاق مي شود.
135. مانيتور: تلويزيوني که تصوير خروجي رانشان مي دهد.
136. موشن: هر نوع حرکت فيلم يا عکس يا نوشته روي صفحه.
137. مچ کات: عبارت است از اتصال صحنه? بعدي با صحنه? قبلي به طوري که باهم جور باشند.
138. ملودرام: به هرفيلمي که داراي ابعاد عاطفي است اطلاق مي گردد. البته ملودرام گاه داراي پيرنگهاي سياسي يا اجتماعي نيز مي گردد.
139. منشي صحنه:کسي است که جزئيات هرنما از قبيل شماره? سکانس ونما، لباس و آرايه? بازيگران، وضعيت اشياي صحنه، جهت نگاه وحرکت بازيگران، موقعيت آنها درصحنه وکلا نقشه? دقيق هرصحنه با تمام اجزايش را يادداشت مي کند تا درتداوم فيلمبرداري که معمولاً بر اساس تداوم صحنه هاي سناريو صورت مي گيرد، صحنه هاي مرتبط به هم به گونه اي درست برداشت شوند وهنگام تدوين مشکلات ارتباط صحنه ها ونماهاي تداومي ايجاد نشود.
140. موسيقي متن: موسيقي ويژه اي که براي فيلم با توجه به مشخصه هاي مضموني وساختاري آن توسط آهنگساز نوشته مي شود.
141. مونولوگ: گفتگو باخود که نقطه? مقابل ديالوگ يعني گفتگو با يکديگر است.
142. موويلا: ميزي که روي آن فيلم 35 يا16ميلي متري برش وتدوين مي شود. اين ميز داراي صفحه? نمايشگري است که راشها را نشان مي دهد تا متصدي تدوين بتواند براساس آن کارکند. در کارهاي ويديويي وديجيتالي، باکس تدوين ناميده مي شود.
143. ميزانسن: عبارت است از چيدن عناصر جلوي دوربين فيلمبرداري از قبيل بازيگران وحرکت دوربين.
144. ميکس کردن: دردوحالت کاربرددارد اول ترکيب چند تصوير باهم ويا انتخاب تصوير نهايي ازسوي کارگردان تلويزيوني که ازسوي چند دوربين به دستگاه ميکس مي آيد ودومي ترکيب باندهاي سه گانه وچند گانه گفتگو ي بازيگران، صداي محيط افکت وموسيقي رابا هم به صورت يک باندوصداي واحد مي گويند.
145. نئورئاليسم: نئورئاليسم معرف نوعي سينماي مردمي است که اوج آن درايتالياست. درواقع نئورئاليسم درهر کشوري به اين معناست که با حفظ اصالت و پايبندي به واقعگرايي، بايد از تمام ظرفيت هنري وتکنيکي يک رسانه? هنري، به ويژه سينما بهره گرفت. آغازگران سينماي نئورئاليسم در ايتاليا بزرگاني چون «ديسکا» و «فليني» بودند.
146. نگاتيو: فيلم منفي، در فيلم هاي عکاسي وسينمايي درحين فيلمبرداري وعکاسي ازاين نوع فيلم استفاده مي کنند.
147. نما: همان کلمه پلان يا شات است. با منظره نيز اطلاق مي شود
148. نماي از روي شانه: نمايي که در آن دوربين ازبالاي شانه وپشت يکي ازدوطرف گفتگو، صورت ديگري را نشان مي دهد. اين نما بيشتردرصحنه هاي گفتگو به کار مي رود.
149. نماي تعقيبي: نمايي است که همگام با حرکات موضوع، آن را درکادر مي گيرد. به عبارت ديگر سوژه? فيلمبرداري دراين نما تعقيب مي شود.
150. نماي تمام قد، لانگ شات: نمايي است که در آن سرتاپاي پيکر در کادر گرفته شود. ممکن است اين پيکر جسم يا انسان باشد.
151. نماي خيلي درشت (اکستريم کلوز آپ): نمايي که از اجزاي يک شي درفاصله? بسيار نزديک گرفته مي شود، مثل نماي چشم.
152. نماي خيلي دور (اکستريم لانگ شات): نمايي بسيار دور ازيک موضوع به شکلي که تمام اشياء پيرامون آن به صورت ريز درکادر باشد.
153. نماي دور (لانگ شات): نمايي که مانند نماي تمام قداست و مقداري از پيرامون آن نيز آشکار است.
154. نماي دونفره (توشات): نمايي که در آن نيم تنه? دونفر درکادر باشد.
155. نماي شلوغ (کرودشات): نمايي است که پرازجمعيت و ازدحام آدمهاست وبيشتر در فيلمهاي حماسي يا تاريخي به کار مي رود.
156. نماي شيشه اي (گلاس شات): گلاس شات يکي ازحقه هاي سينمايي است. بدين ترتيب که بخشي از صحنه روي شيشه نقاشي مي شود وبعد از آن فيلمبرداري مي کنند مثلاً فيلم پل قديمي که بخشي از آن تخريب شده وقرار است شکل قبل از خرابي آن ابتدا نشان داده شود، با نقاشي روي شيشه کامل مي شود وبعد از آن فيلمبرداري مي کنند.
157. نماي کرين: نمايي که با دوربين روي کرين (جرثقيل ويژه) گرفته مي شود. به نماي کرين نماي جرثقيلي نيز گفته مي شود.
158. نماي لايي (اينسرت): نمايي درشت ازجزئيات يک شي ء که موقعيت خاصي درروند قصه دارد، مثل کليد، تلفن و...
159. نماي نزديک (کلوز آپ): نمايي درشت ونزديک از چهره را مي گويند.
160. نماي نقطه نظر (P.O.V): نمايي است که صحنه را ازديدگاه يا دريچه? ديد يکي ازشخصيتهاي فيلم نشان مي دهد.
161. نماي واکنشي: به نمايي گفته مي شود که قبل ازديده شدن رويداد، تأثيرات آن را در چهره ورفتار شخصيتهاي فيلم مي بينيم.
162. نريشن: صداي گوينده که روي تصاوير مستندپخش مي شود و موضوع رو دنبال مي کند.
163. نوراصلي (کي لايت): منبع نوري است که حين فيلمبرداري از صحنه، از آن بهره مي گيرند. شدت آن بيشترازبقيه نورهااست وجهت نور صحنه راتعيين مي کند.
164. نورپايين: نوري که از پايين به چهره? بازيگران به ويژه درفيلمهاي ترسناک، تابانده مي شود.
165. نورپردازي: نور پردازي يکي ازاصلي ترين کارهايي است که پيش ازفيلمبرداري انجام ميگرد. طراحي نور، متناسب با نوع صحنه صورت مي گيرد و ديدگاه هنري طراح نور با مشارکت فيلمبردار و کار گردان اجرا مي شود.
166. نورپرداز سايه روشن: نور پردازي ويژه اي که تاريکي ونماهاي سايه دار درآن برجسته است. اين نوع نورپردازي بيشتر درگونه? فيلم ترسناک وسياه يا نو آور براي القا ء حس دلهره به کار مي رود.
167. نور تنگستن: نوري است که به وسيله منبع الکتريکي (نورمصنوعي) لامپ تنگستن روشن شود. قرمزي اين نوربيشتر است وکلوين آن 3400 مي باشد.
168. نور روز (دي لايت): نوري است که ازمنبع خورشيد مستقيم ياغيرمستقيم به صحنه بتابد. کلوين نور روز 5600 است.
169. نورپشت (بک لايت): نوري است که ازبالاي صحنه براي جداسازي موضوع ازپس زمينه تابانده مي شود.
170. نورپردازي سه نقطه اي: نورپردازي درفيلمها معمولاً ازسه جهت صورت مي گيرد: نور پشتي که از پشت موضوع تابانده شده، نور اصلي ويک نور ضعيف تر براي پوشاندن سايه ها.
171. نور فرعي (فيل لايت): (نورمکمل) نوري است که نسبت به نور اصلي ضعيف است و براي پوشش دادن سايه ها و نيز نقاطي که نور اصلي آنها را پوشش نداده به کار مي رود.
172. نور موجود: نور طبيعي محيط را نور موجود مي گويند.
173. نور موضعي: نوعي نورافکن که ازپشت عدسي نوررا درمحلي متمرکز مي کند.
174. نوفه: معادل فارسي کلمه آمبيانس است که عبارت است از صداي محيط.
175. وايپ (جاروکردن): وايپ به جلوه اي تصويري گفته مي شود که طي آن با حرکت خطي مشخصي، صحنه? قبلي تدريجاً جاي خود را به صحنه? بعدي مي دهد. وايپ از شيوه هاي قديمي نقطه گذاري سينمايي است وامروزه کمتر از آن استفاده مي شود.
176. وله: تصاوير ميان برنامه که با موسيقي همراه است و معمولاً براي جداکردن بخشها يک برنامه ترکيبي وايجاد تنفس اجرامي شود واز 30 ثانيه بيشتر نمي با شد.
177. وضوح (فکوس) :منظور وضوح تصويراست ونقطه مقابل تارمي باشد. وضوح تصويراز طريق حلقه روي لنز تنظيم مي شود.
178. ويزور (منظره ياب) :همان عدسي چشمي مي باشد ودردوربينهاي امروزي ديجيتالي علاوه برويزور صفحه مانيتور نيزجهت راحتي کار تعبيه شده است.
179. هنري: صفتي است براي آثار يا بازيگران شاخصي که برگزيده و گزيده کارند. مشخصه اصلي آنها انديشه ورزي و انديشه سازي است.
180. يک پارچگي: بيانگر ميزان ودرجه? ارتباط عناصر واجزاء مختلف فيلم است که درخدمت بيان موضوع است وتاثيرگذاري بيشتر است.
برچسب:
نویسنده: باربد کریمیپور