معادل واژه هاي سينمايي
برابر واژه هاي تئاتر
----------------------------------------------------------------
آکتور: هنرپيشه، بازيگر
آمفي تئاتر: محل نشستن تماشاچيان در رديف هاي نيم دايره
آرتيست: هنرمند (معمولاً دارنده? نقش اول)
استوديو: محل تهيه فيلم
پروژکتور: نورافکن فيلم
پيس: نمايشنامه
پلان: صحنه اي از فيلم
پرسوناژ: بازيگران تئاتر يا سينما
تراژدي: غم انگيز
تروکاژ: حقه هاي سينمايي
دکور: عوامل تزييني مانند نقاشي، وسيله، اثاث
درام: غم انگيز
رل: نقش
سانسور: حذف کردن قسمتي از فيلم يا نمايش
سوژه: موضوع فيلم يا داستان
سناريو: فيلمنامه يا همان متني که کارگردان از روي آن فيلم مي سازد
سن: صحنه يا محل نمايش
سکانس: عمليات ممتد و مداوم بدون مکث و توقف
کمدي: خنده آور
گريم: آرايش صورت هنرپيشه ها
لژ: محل مخصوص و مجزا
ملودرام: آميخته اي از صحنه هاي تفريحي و غم انگيز است .
1. اتالوناژ (تصحيح رنگ در فيلم): به اصلاح رنگ ونور فيلم، درمرحله? پاياني تدوين مي گويند که درآن نور ورنگ تصاوير به گونه اي همسان اصلاح مي شوند.
2. آرک: نوري قوي وسفيد رنگ با درجه حرارت 5600 کلوين همانند نور روز
3. اسکوپ: فيلم پرده عريض سينمايي است که هنگام نشان دادن در تلويزيون سياهي دربالا و پايين تصويرديده مي شود.
4. آنونس: فيلم کوتاهي که براي تبليغ ومعرفي يک فيلم تهيه مي شود.
5. انيميشن: به نقاشي متحرک گفته مي شود. يابه اصطلاح، فيلمهاي کارتوني نيزمي گويند.
6. آيريس: آيريس يا ديافراگم، قطعه اي تعبيه شده در دوربين فيلمبرداري وعکاسي است که ساختماني چون عنيبيه چشم دارد وميزان نوردهي به نگاتيو را کنترل مي کند.
7. ايستمن کالر: نوعي نسخه? منفي فيلم رنگي است که پس از تکني کالر وبراي رفع نقايص آن ابداع شد. درتکنيک تکني کالر به علت استفاده ازسه نوار فيلم، دوربيني سنگين تر وبزرگتر ازدوربينهاي عادي لازم بود اما فيلم رنگي ايستمن کالر در دروبينهاي عادي قابل استفاده بود. همچنين سهولت کار وارزاني وامکان چاپ درتمامي لابراتورهاي چاپ رنگي ازديگر مزاياي ايستمن کالر است.
8. اينسرت: تصوير کوتاهي که رابط دو تصوير ديگر است.
9. بازگشت به گذشته (فلش بک) :نمايش صحنه هاي اتفاق افتاده درگذشته که درحال حاضرنشان داده مي شود.
10. برداشت: به فيلمبرداري ازيک صحنه، برداشت مي گويند. برداشت ممکن است بارها تکرار شود. برداشت مي تواند نمايي چند ثانيه اي يا چند دقيقه اي باشد.
11. برداشت طولاني: نماي طولاني يا سکانسي که بدون قطع در يک برداشت گرفته شود.
12. برداشت مجدد: فيلمبرداري مجدد ازصحنه اي که مورد قبول کارگردان واقع نشده است. ممکن است به خاطر ايراد دربازي، گفتگو، نور، صدا و ورود غير منتظره? افراد به کادر و يا هر ايراد غيرقابل پيش بيني ديگر، برداشت مجدد صورت مي گيرد.
13. برش (قطع يا کات): قطع صحنه يا نما، اصطلاحي است تدويني (مونتاژي) که با برش راشها در نهايت فيلم توسط مونتاژگر بر اساس دکوپاژ آماده مي شود.
14. بک گراند: صداها، اجسام ومناظري را که درعمق تصويرديده يا شنيده مي شوند بک گراند مي گويند.
15. بوم: بوم ميله? قابل انعطافي است که ميکروفون را برسرآن نصب مي کنند وبراي صدابرداري به کار مي رود. کاربرد آن نزديک ساختن ميکروفون به بازيگران درحال گفتگو يا منابع صدايي مختلف است.
16. پال: نوعي سيستم رنگي ضبط وپخش ويديويي که اکنون درايران استفاده مي شود.
17. پانا ويژن: نوعي روش فيلمبرداري براي نمايش بر روي پرده? عريض است که برروي فيلم نگاتيو70 ميليمتري انجام مي شود. سپس اين نگاتيو يا روي فيلم پوزتيو 70 ميليمتري نمايش داده مي شود يا ازطريق عدسي آنامورفيک روي فيلم 35 ميليمتري چاپ مي گردد. درنهايت فيلم 35 ميليمتري به وسيله? عدسي ديگري منبسط وروي پرده? نمايش تابانده مي شود.
18. پرده: ديوارسفيد يا هرآويز ديگري را که فيلم برروي آن به نمايش در مي آيد مي گويند. پرده هاي امروزين، حساس ومشبکند ونورهاي اضافي واذيت کننده را ازخود عبور مي دهند وتصوير را شفافتر ازگذشته به معرض نمايش مي گذارند.
19. پرده عريض: پرده عريض به ابعاد تصويري گفته مي شودکه درمقايسه با استاندارد تصوير35 ميليمتري که 33/1 به1 مي باشد (اگرطول تصوير33/1 مترباشد عرض آن 1 متر خواهد بود) داراي استاندارد آمريکايي 85/1 به 1 است.
20. پس زمينه (بک گروند): هرچيزي که درانتهاي صحنه وبعداز موضوع اصلي واقع شده باشد.
21. پلاتو: صحبت هاي مجري برنامه تلويزيوني که درابتدا، وسط وانتهاي برنامه اجرا مي گردد.
22. پلان (نما): ازلحظه? روشن شدن دوربين فيلمبرداري تا لحظه اي که کارگردان کات مي دهد، يک پلان شکل مي گيرد. پلان گاهي دربرداشتي بسيار بلند انجام مي گيرد که به آن پلان سکانس گفته مي شود. هر صحنه از يک ياچند پلان تشکيل شده است.
23. پن: حرکت دوربين برمحور ثابت به سمت راست وچپ، مانند آدمي که ثابت ايستاده وبا گردش سرحول محور گردن، به سمت راست يا چپ نگاه مي کند. اين نگاه ممکن است نرم و آرام يا تند وسريع باشد.
24. پن شلاقي: چرخش سريع دوربين ازنقطه اي به نقطه? ديگر که دراثر آن تصوير ناواضحي ازصحنه يا صحنه ها به چشم تماشاگر مي آيد. اين تمهيد معمولاً براي نقطه گذاري درفيلمهاي خاصي به کارميرود.
25. پوزتيو: نسخه مثبت ازفيلم، که درلابراتور ازروي نگاتيو (منفي) تهيه مي شود وتصوير واقعي سوژه است.
26. تايتل: هر نوشته اي که روي تصوير مي آيد.
27. تيتراژ: قسمت ابتدا و انتهاي برنامه که به معرفي برنامه و عوامل ساخت مي پردازد.
28. تدوين (مونتاژ): تدوين مرحله? بعد از اتمام فيلمبرداري است که نماها براساس خط داستاني فيلمنامه کنار هم چيده مي شوند. دراين مرحله است که نماها وصداهاي مختلف خط روشن ورواني پيدا مي کنند. درتدوين، فيلم ضرباهنگ وريتم مورد نظر را پيدامي کند واندازه? زماني نما ونقطه? قطع هر نما مشخص مي شود، به گونه اي که انتقال از صحنه اي به صحنه اي ديگر نرم وبدون پرش وتوي ذوق زدن انجام پذيرد.
29. تدوينگر: تدوينگر، هنرمندي است که کار تدوين فيلم را ماهرانه سامان مي دهد. وي مسئوليت ترکيب نماها وانطباق نوارهاي صدا با نماها را به عهده دارد. دستاورد کار تدوينگر پيداکردن ريتم وضرباهنگ وهمسان شدن همه? اجزاء فيلم است. درواقع - اندازه نماها وسکانسها وچگونگي استفاده ازتمهيدات ويژه? سينمايي در اين مرحله انجام ميگرد.
30. تراولينگ: حرکت دوربين به جلو يا عقب صحنه بر روي ريل را تراولينگ مي گويند.
31. تکني کالر: تکني کالر نخستين شيوه? موفقيت آميز فيلمبرداري رنگي است که درسال 1915 ابداع ودر سال 1932 تکميل شد.
32. تروکاژ (حقه هاي سينمايي): به طور کل به جلوه هاي ويژه اطلاق مي گردد مانند انفجار، افکتهاي کامپيوتري و ...
33. تيلت: حرکت دوربين به صورت عمودي (بالاو پايين) برمحور ثابت مانند پايين و بالا بردن سر انسان. به حرکت رو به بالا تيلت آپ و به حرکت رو به پايين تيلت دون گفته مي شود
34. جامپ کات (پرش تصويري): کات نادرست يا پرش در تصوير.
35. جلوه هاي اپتيکي: کليه افه هاي تصويري (فيداين وفيداوت، ديزالو، وايپ) وهر تکنيکي که از چاپ نوري استفاده مي کند.
36. جلوه هاي صوتي: سرو صداهاي متفرقه مانند صداي پا، باز وبسته شدن در و... که علاوه بر صداي همزمان (موسيقي وگفتار) به باند صداي فيلم اضافه مي شود.
37. جلوه هاي ويژه: عبارت است از ترفندها وروشهايي که به وسيله? آنها مي توان صحنه اي را که اتفاق نيفتاده است وگاه اساساً رخ دادني نيست، به گونه اي نشان داد که گويي اتفاق افتاده است. جلوه هاي ويژه معمولاً در صحنه هايي شامل آتش سوزي، انفجار، زلزله، سفر به سرزمين رؤياها و ... به کار مي رود.
38. چند دوربينه: استفاده ازچند دوربين براي فيلمبرداري صحنه هاي گران که امکان تکرار آن وجود ندارد. مانند:تصادف، انفجارو...
39. حرکت (اکشن): 1- فرماني است که کارگردان سرصحنه? فيلمبرداري براي شروع کار به بازيگران مي دهد. اين فرمان معمولاً بعد از آمادگي نور، صدا ودوربين صادر مي شود وکارگردان به ترتيب مي گويد «نور، صدا، دوربين» واگر ايرادي درعملکرد شروع اين مرحله پيش نيايد، دستور «حرکت» مي دهد. 2- اکشن به رويداد مقابل دوربين نيز گفته مي شود. 3- در اصطلاح به فيلمهاي پرزد وخورد با حرکات فراوان دوربين وريتم پرهيجان وسريع تدوين نيز گفته مي شود.
40. حرکت آرام (اسلو موشن): حرکت کندتر ازمعمول اشياء و آدمها بر پرده سينما يا صفحه? تلويزيون. براي دستيابي به اين نوع حرکت، فيلم با دور تند 48 کادر درثانيه فيلمبرداري مي شود. اسلو موشن به حرکت آدمها حالتي شکوهمند وبا وقار مي دهد وبرجزئيات تأکيد دارد. در تصويربرداري ديجيتال اين عمل درحين تدوين انجام مي گيرد.
41. حرکت سريع (فست موشن): به حرکت سريع تر ازمعمول اشياء وآدمها برپرده يا صفحه? تلويزيون گفته مي شود. به عنوان مثال فيلمهاي صامت چارلي چاپلين را مي توان نام برد (18 فريم در ثانيه). براي دست يافتن به چنين حرکتي، فيلم باسرعت کمتر از 24 کادر درثانيه فيلمبرداري مي شود. در تصويربرداري ديجيتال اين عمل درحين تدوين انجام مي گيرد.
42. خارجي: خارجي، نمايي است که درفضاي باز فيلمبرداري مي شود ويکي ازکلمات راهنمايي است که بالاي هرصحنه از «فيلمنامه» نوشته مي شود، مانند: خارجي. خيابان. شب.
43. داخلي: نمايي است که درمکان سرپوشيده فيلمبرداري مي شود ويکي ازکلمات راهنمايي است که بالاي هرصحنه از «فيلمنامه» نوشته مي شود، مانند: داخلي، آپارتمان، روز.
44. دالي: دالي ارابه اي است با چهار چرخ که فيلمبردار روي آن سوار مي شود وبسته به دکوپاژ از موضوع دور يا نزديک مي شود وهمراه با موضوع يا درتعقيب موضوع حرکت مي کند. دالي بر روي ريل يا روي چرخهاي لاستيکي بادي اش حرکت مي کندوصحنه هاي حرکتي به نرمي برداشت مي شود.
45. دالي اين: حرکت به جلو ونزديک شدن به سوژه برروي دالي.
46. دالي بک: حرکت به عقب ودورشدن از سوژه برروي دالي.
47. دکوپاژ: تقطيع فني فيلمنامه که درآن صحنه ها به نماهاي مشخصي تقسيم ودراصطلاح خرد مي شود. دراين مرحله، اندازه? نماها، زاويه? دوربين وحرکت دوربين توسط کارگردان معين مي شود.
48. دکور صحنه: فضايي که به تقليد ازيک مکان واقعي استوديو براي فيلمبرداري آماده مي شود.
49. دوبله: دوبله به برگردان زبان اصلي وگفتاري فيلمها به زبان کشور نمايش دهنده فيلم (درايران، فارسي) گفته مي شود.
50. دوربين روي دست: دراين روش، دوربين يا دردست قرار مي گيرد يا به بدن فيلمبردار وصل مي شود وبراي فيلمبرداري فضاهاي شبه مستند وخبري وتاثير گذار به کار مي رود. مانند فيلم هاي مستند جنگي شهيد آويني (روايت فتح).
51. ديافراگم: دريچه اي به شکل عنبيه? چشم در دوربين فيلمبرداري يا عکاسي است که بين نوار خام وعدسي قرار مي گيرد وميزان نوردهي به نوار فيلم را کنترل مي کند.
52. ديپ فوکوس: درعمق ميدان وضوح يا ژرف نمايي، پيش زمينه وپس زمينه? تصوير وضوح کامل دارد وقابل ديدن است؛ و بالنز وايد فيلمبرداري مي شود.
53. ديزالو: ساده ترين و پرکاربردترين افه تصويري است براي چسباندن دو تصويرپشت سرهم که باعث مي شود تصوير اول توي تصوير دوم محو بشود.
54. ديسک: ازدودهه? پيش با رشد دستاوردهاي ديجيتالي درصنعت سينما، واژه? ديسک که درفارسي به «لوح فشرده» ترجمه شده است، در سينما نيزرواج يافت
55. دفيوزر: ورقه اي از جنس پارچه? ريز بافت که جلوي منبع نور صحنه قرار مي گيرد تا نور صحنه پخش شود وسايه روشنها به اصطلاح نرم گردد.
56. راش: تصاوير فيلم برداري شده (شاتها) بدون تغيير و بدون کم و زياد. نسخه? چاپ شده? نگاتيوهاي فيلمبرداري شده همراه با صدا را نيزراش مي گويند که معمولاً براي بازبيني نماهاي برداشت شده? روزانه جهت بررسي کيفيت آنها ازنظر بازي وتصوير مورد استفاده قرار مي گيرد.
57. راف کات: عبارت است از بريدن وچسباندن نماهاي پي درپي براساس خط داستاني فيلمنامه بدون تطبيق شروع وپايان نماها با نماهاي قبلي وبعدي و نيز بدون اضافه کردن باند صدا وموسيقي وحذف تصاوير راشهاي، خراب و بلا استفاده است. در واقع مونتاژاوليه است که تصاوير مورد استفاده را از راشها انتخاب مي کنندوپشت سرهم مي چسبانند.
58. رج زدن: علامت گذاري صحنه هاي خاص. با توجه به پرهزينه بودن وسايل مختلف به کاررفته در ساخت فيلم، ازتجهيزات فيلمبرداري گرفته تا وسايل صحنه وبه ويژه اجاره بهاي مکانها، دستيار کارگردان مجموعه نماهاي مثلاً مربوط به يک هتل يا خانه يا موقعيت ديگر را که درکل فيلمنامه پراکنده شده، براساس خط داستاني فيلمنامه کنار هم رديف وآن را براي کارگردان مشخص مي کند. همچنين چون برخي بازيگرها به دلايل حرفه اي ويا به هردليل ديگر مي بايست زودتر پروژه را ترک کنند، تمام نماهاي مربوط به آنها رج زده مي شود. پس از رج زدن، بايک برنامه ريزي دقيق روزانه، فيلمبرداري به سرعت انجام مي شود وهزينه ها کاهش مي يابد.
59. رول: حرکت (موشن) به صورت افقي.
60. رفلکتور: سطح نقره اي رنگي که نور درموقع تابيدن به آن شدت مي يابد. ازاين وسيله براي تاباندن نورخورشيد به صحنه استفاده مي شود.
61. روز به جاي شب: با استفاده ازفيلترهاي خاص مي توان درروز فيلمبرداري وآن را به جاي نماي شب استفاده کرد. اين فيلترها حجم نور روز را کاهش مي دهند.
62. زاويه (انگل): دوربين نسبت به سوژه سه زاويه مي تواند داشته باشد: اگر ازبالا به پايين فيلمبرداري شود به آن زاويه? سرپايين (هاي انگل) واگر پايين به بالا فيلمبرداري شود به آن زاويه? سربالا (لوانگل) گفته مي شود. معيار زاويه سربالا يا سرپايين، ديد مستقيم چشم است. فيلمبرداري به موازات افق چشم را «آي لول» مي گويند.
63. زاويه? ديد (پوينت آف ويو): به نمايي گفته مي شود که بيانگر گفتگو بين دونفر است وابتدا يکي وبعد ديگري را درزاويه? عکس زاويه? قبلي به طور متناوب ويک درميان مي بينيم.
64. زيبايي شناسي: زيبايي شناسي درحقيقت بررسي علمي ونظام مند مفهوم زيبايي است. گرچه زيبايي را نمي توان امري فردي وسليقه اي دانست اما عموم مردم معمولاً درمورد زيبايي يا نازيبايي يک اثر ادبي يافيلم به اتفاق نظر مي رسند. کشف علل وعناصر دخيل درزيبا ماندن يک اثر يا فيلم درحوزه? دانش گسترده? زيبايي شناسي نهفته است.
65. زيرنويس: عبارت است از ترجمه متن گفتگوها يا روايت فيلم وثبت آن درحاشيه? پايين فيلم به زبان کشور نمايش دهنده? فيلم. معمولاً در نسخه هاي يا نسخه هايي که پخش جهاني دارند اين کار انجام مي شود.
66. ژانر: ژانر يا گونه به گروه فيلمهايي گفته مي شود که داراي مشخصه هاي يکساني هستند. تاکنون حداقل بيست ژانر وچندين زيرژانر توسط منتقدان سينمايي شمارش شده است که از جمله مي توان به ژانر کمدي، ژانر وسترن وژانر علمي _ تخيلي اشاره کرد.
67. ساب تايتل (زيرنويس): نوشته اي که فقط پايين تصوير نشان داده مي شود.
68. سوپر ايمپوز: دو يا چند تا تصوير که به صورت محو، روي هم نشان داده مي شود.
69. سبک: شيوه? استفاده ازتکنيک هاي سينمايي مشخص که معمولاً براي فيلمسازان بزرگ منحصر به فرداست ومي تواند فيلم يا گروهي ازفيلمهاي هم شکل را پديدآورد.
70. سينک کردن: منطبق کردن تصاوير وصداهاي مربوطه است که در مرحله? صداگذاري انجام مي شود.
71. سينما توگراف: دستگاه فيلمبرداري ونمايش فيلم که توسط برادران لومير اختراع ودرسال 1895 به ثبت رسيد.
72. سينما سکوپ: نوعي فيلمبرداري براي نمايش روي پرده? عريض که در آن ازعدسي آنامورفيک استفاده مي کنند. نسبت عرض وطول پرده? نمايش سينما سکوپ، يک به دو ونيم است.
73. سينه راما: سينه راما يکي ازپروسه هاي فيلمسازي پرده عريض است. درآغاز سه دوربين وسه پروژکتور به کار مي رفت تا تصويري زيبا وباور پذير ازموضوع مورد نظر ارائه شود. يک دوربين دروسط ودو دوربين نيز در دست راست ودست چپ قرار مي گرفت. تصاوير ضبط شده به گونه اي تلفيق مي شوند که تصور سه بعدي بودن را ايجاد مي کند.
74. سکانس (فصل): هر فيلم از چند بخش (فصل) تشکيل شده که هر بخش يک قسمت از موضوع را بيان مي کند.
75. سکام: نوعي ازسيستم ذ وپخش تصاويرويديويي که چند سال قبل درايران استفاده مي شد.
76. شات (برداشت): از لحظه اي که دکمه ضبط دوربين شروع مي شود تا وقتي که قطع مي شودرا يک شات مي گويند. هر نما (پلان) ممکن است چند بار برداشت شود. . شات واژه اي آمريکايي وپلان فرانسوي ونما ايراني است. شات کوچکترين واحدساختمان فيلم است.
77. شات ليست (فهرست برداشت ها): درواقع گزارش کار فيلم برداري است که به ترتيب شاتهاي برداشت شده را درآن مي نويسند. ودرآن توضيح مي دهند که کدام لحظه از نوار فيلم برداري شده، شامل چه تصويري است.
78. شخصيت اصلي: بازيگر يا شخصيت اصلي درفيلم به فردي گفته مي شود که مجموعه رويدادها حول محور او اتفاق مي افتد.
79. شخصيت منفي: شخصيتي است ضد قهرمان. اين نوع طبقه بندي کردن بازيگران يک فيلم بيشتر درفيلمهاي کلاسيک رواج داشته است اما درفيلمهاي مدرن به همه? شخصيتها نسبي نگريسته مي شود وتلاش مي شود به جاي انسان آرماني، انسان عادي وعرفي تصويرشود.
80. صحنه: يک يا چند نما که دريک مکان واحد اتفاق مي افتد. صحنه را مي توان معادل پاراگراف در يک نوشتار دانست.
81. صحنه آرا (طراحي صحنه): به هنرمندي گفته مي شود که با توجه به فضا وحال وهوا وزمان ومکان رويدادهاي فيلم تلاش مي کند فضا را مطابق آنچه مورد نظر کارگردان است طراحي کند.
82. صحنه ياب: صحنه ياب يا ويزور، دريچه اي است که فيلمبردار ازطريق آن صحنه را مي بيند. صحنه ياب جدا ازدوربين نيز وجود دارد که به کارگردان اين امکان را مي دهد که شخصاً صحنه را زير نظر بگيرد، زاويه? مناسب را براي دوربين پيدا کند ويا کار بازيگران را با آن پيگيري کند.
83. صداگذاري پس از فيلمبرداري: افزودن صدا به تصاوير بعد ازفيلمبرداري وتدوين است که شامل دوبله گفت وگوها، موسيقي وجلوه هاي صوتي است.
84. صداي اپتيک: سيگنالي است که درحاشيه? نوارفيلم به صورت يک رشته خطوط نوري وزيگزاگ شکل ثبت شده و هنگام نمايش توسط يک چشم الکتريکي به صدا تبديل مي شود.
85. صداي استريو فونيک: صدايي که به لحاظ بعد، عمق وجهت به صداي طبيعي نزديک است و مي تواند ميزان مشارکت تماشاگر درفيلم را بالا ببرد.
86. صداي دالبي ديجيتال: شکل تکامل يافته صداي استريو فونيک است که در اين حالت، صدا درشش باند ضبط وپخش مي شود.
87. صداي سرصحنه: صدابرداري سرصحنه? همزمان با فيلمبرداري است. اين شيوه مشکلات خاص خودش را دارد اما بسيار طبيعي تر ازشيوه? دوبله است که صدابرداري پس ازفيلمبرداري ودر استوديو انجام مي گيرد.
88. صداي واقعي: صدايي که منبع توليد آن درتصوير ديده مي شود، مانند صحبت آدمهايي که مي بينيم.
89. صداي همزمان: صدايي که با کنشهاي درون تصوير همزمان باشد، مانند گفتگو ولب زدن بازيگران
90. طراح چهره آرايي (گريمور): هنرمندي که با توجه به ويژگيهاي شخصيتي کاراکترهاي موجود در فيلمنامه، طرح آرايشي وگريم بازيگران را مي ريزد.
برچسب:
نویسنده: باربد کریمیپور